صداهایمان بلند است اگر خود را به نشنیدن نزنند...
از همه ي آنچيز ها ملموس نر از همه آن بود كه زندگي امسال در مدرسه به دو قسمت مجزا تقسيم شد....قبل و بعد از نمايشگاه....آن قدر متغير بود كه خوبي هاي قبل از نمايشگاه مشكوك جلوه كرد....يعني با پنبه مي خواستند سر ببرند؟؟؟ بداخلاقي هاي بد از آن چي؟؟؟كه حساب كار دستمان بياد؟كه بفهميم مبادله ي اطلاعات فقط با دختران امكان پذير است؟شايد هم ....... از همه ي موافقت هاي بيشتر با بچه ها در امسال كه بگذريم...از كلاسهاي آموزشي براي بچه هاي المپيايمان...از هزينه كردن براي نمايشگاه كه بگذريم...موضوع هاي آزار دهنده هم كم نبود.... از همه بدتر فقدان دبيرهاي خوب بود...دبيرايي كه براي از دست دادنشان تلاشي لازم نيست...دست دست كه بكني خودشان از دست ميروند حالا تو خواه بهانه كمبود وقت و اوضاع به هم ريخته را بگير خواه كه نه درگير بودن سر مسائل مهم ديگر را!!!خواه بهانه ي تلاش بي وقفه ات را كه نتيجه نداد.... تبعيض هم امسال داشتيم نه به اندازه ي پارسال اما بود به قدري كه براي فهميدنش نخواهي زياد جست و جو كني....دورويي هم كه همه جا هست حالا مي خواهي در مدرسه نباشد آنهم در موقعي كه يك نوع روش مديريتي است.... دبيران مرد هم كه ديگر هيچ!!!به هر حال ممكن است گاهي پدران و پدربزرگان ما هم در مدرسه به بيراه كشيده شوند....و باز سخن :چرا عاقل(!) كند كاري..... و اما اوضاع مديريتي همچنان متزلزل است و تو همچنان نمي داني به سر سال آينده ات چه قرار است كه بيايد؟؟؟؟ صداهايمان بلند است اگر خود را به نشنيدن نزنند... پ ن1:سلام....وسط امتحانا بعد از يه مدت طولانييي!!؟؟!!بازم ميگم مهم زندگيه!!!! دو ماه و چهارده روز است که میگذرد ...میگذرد از آن روز که باز پایمان به مدرسه باز شد از آن روز که چشمانمان را به حقیقت تغییر دیگری گشودیم..میگذرد از آن روز که همه با هم آرزو کردیم که امسال رو خوب خوب خوب باشیم البته بگذریم که بعضی ها که درک نکردن و می خواستن با نگاه عاقل اندر سفیه ما را از نیتمان پشیمان کنند که بیخیال مدرسه ی ایده آل و این حرفا که نتوانستند....و نخواهند توانست مادامی که ما نخواهیم بتوانند!!! آنروز بود که ما فرزانه بودنمان بهمان گوشزد شد و آنقدر این کلمه از زبان سرکار علیه برای بچه ها دور جلوه کرد که فقط توانستند بخندند...البته حق داشتن به هر حال آنقدرها رفتاری که شایسته ی یه فرزانگانی یا همون یه سمپادیه ندیده بودند که بدانند نفس یه سمپادی فرزانه بودنشه!!! امسال همه چیزنسبت به پارسال ایده آل به نظر میرسه که اگر اینطور نبود تحمل دختران سمپادی قم دیگه تاب نمی آورد.... همه چیز حتی اگرکمی هم که شده بهترشده است....رفتارها عوض شده ...کسی با کسی برخورد نا معقول ندارد...المپیادی هایمان سر و سامان گرفته اند...حیاطمان هم اگرچه به دستور بالایی ها ولی کمی جذاب تر شده....حیاط بالا همان که پارسال برای عدم انحراف جوانان جامعه ممنوعه اعلام شده بود امسال قابل استفاده شده است.... از اوضاع احوال معاونان هم اگر بخواهید همین بس که بچه ها ترجیح میدهند مسائلشان را با امسالی ها(سرکار علیه ملکوتی)درمیان بگذارن نه بازمانده ی پارسالی ها(سرکار علیه اشعه)... دبیران هم خوبند نه آنقدر خوب اما ...خوبند...زنانشان که از ابتدا خوب بودند و مردهایشان از وقتی دفترشان از مرغداری پارسال آقای نجفی(به قول خودشان)به پژوهش پارسال ملایی انتقال یافت بهترند.. و مدیریت را تحسین میکنم ...تحسین میکنم چون گوش شنوا برای دانش آموزان زیاد دارند... چون تا توانستند به امسالمان کمک کردند اینکه باز کمک کنند یا نه را نمی دانم....اما میدانم هنوز با ایده آل فرزانگانی فاصله داریم..... صداهایمان بلند است اگر خود را به نشنیدن نزنند!!! يه چند وقتي هست كه ميخواستم بيام و يه سر و ساموني به اينجا بدم ولي خب به طور كلي نميشه هنوز چيزي نوشت. از همه چيزهايي كه ميشه در باره ي مدرسه بگيم اينه كه بالاخره مديريت مدرسه تغيير كرد يه تغييره كه به نفع هر دو طرف بود يا شايدم فقط يك طرف شايد فقط به نفع كسي بود كه به جاي مديريت يه مدرسه ي تيزهوش!!! مديريت كل زير شاخه هاي ابتدايي نصيبشون شد البته ايشونم براي استعفا دادن از بار مسئوليت مدرسه ي ما دلايل منحصر به فردي داشتند: اينكه به طور كلي ماها دانش آموزاي خوبي نبوديم و البته غير قابل كنترل از لحاظ انظباطي اينكه ممكن بود بخوايم حرفاشونو با دليل قبول كنيم خوب به هر حال اينم براي ايشون افت داشت آخه ما كه ميدونستيم ايشون صلاح مارو ميخواد نبايد ازشون دليل ميخواستيم اينكه ايشون گاهي اوقات از كلمات به تو چه و به تو چه ربطي داره و خيلي بي خود كردي و ...هم در خطاب با بعضي دانش آموزا استفاده ميكردن هم واسه اين بوده كه دانش آموز بيچاره به خودش بياد و ديگه واسه ي هميشه يادش بمونه كه دليل نخواد سوال هم نكنه هرچند كه واسه هميشه تو سرش يه علامت سوال بمونه... ولي به هر حال گذشت و امسال رو مي خوايم با يه مديريت جديد شروع كنيم مديريتي كه اميدواريم قبل از اومدنش بچه هاي مارو، جو مدرسمونو، خواسته هاشونو همرو خوب بشناسه اونقدر كه به نظر دان نگه زبون درازي به معلم خوب خواستن نگه خود خواهي به كلاس هاي آموزشي نگه زياده خواهي و به امكانات مورد نياز نگه ولخرجي ... من هنوز اونقدرا درباره ي ميريت مدرسمون نميدونم كه بخوام دربارشون بنويسم ولي اميدوارم كه اگه شناختم و نوشتم خوب بنويسم و شيرين نه بنويسم با مزه تلخ تلخ... راستش نمي دونم امسال يه مدرسه ي ايده آل همه كناره هم ممكنه؟؟؟ راستي صداهايمان بلند است اگر خود را به نشنيدن نزنند!!! چند روزی هست که بوی وداع میاد....بوی خدافظی کسی که رفتنش ارزش اومدن نداشت!!! کسیکه آمدو رفتنش هم مثل کارهاش غیر عادی است همه ی اونهایی که می آیند وخاطره ی تلخ می گذارند سفید می آیند و سیاه میروند....اما مدیریت مدرسه ی امسال ما خاکستری آمد سیاه باقی ماند وحالا به سفیدی لبخند بچه ها میرود نمی دانم شاید شایعه ای بیشتر نباشه ولی شایعه ای که بچه ها برایش دلیل های مختلف می آورند تا این خبر را به دوستانشان با قطعیت بیشتری بدهند.... مدیریت امسال بیشتر شبیه کسی بود که شکنجه می کرد تا اعتراف دروغ بگیرد شاید کشف پرونده های سیاه بچه ها به پست ایشان بیشتر بتواند کمک کند به هر حال هرچه نباشد خدمت به مردم در مقام های بالا تر ثواب بیشتری دارد.... آدم می مونه که چی بگه کاش یه کم احترام برامون قائل بودند کاش حد اقل به شخصیت بچه ها توهین نمی شد کاش تحمیل عقایدی وجود نداشت تا شعور افراد رو تو تصمیم گیری زیر سوال ببرند و...و...و خیلی ای کاش های دیگه... از حق که نگذریم مدیریت امسال فرزانگان ما وجه های خوبی هم داشت زحمت یه مدرسه تکونیه درست و حسابی که گردن ایشون افتاد....آوردن دبیرای خوب و... ولی چه میشه کرد که همیشه بیشتر اون طرفه ترازو دیده میشه که سنگینی میکنه و امسال سنگینی کفه ی ترازو برای بچه ها چه سنگین تمام شد.... امید ما رفتن و نرفتن نیست امید ما این است که هرکس که می آید برای بچه ها بیاید ....برای ترقی ....برای فرزانگان نه هزاران چه و چه و چه.... راستی صدایمان بلند است اگر خود را به نشنیدن نزنند... دوستان عزیز بعد از خوندن این متن علاوه بر نظر برای این پست ؛ پست قبل رو به هیچ وجه نادیده نگیرید و بعد از خواندن نظر هاتون رو بگین... همه با هم برای فرزانگانی بهتر.... پ ن 1: فرخنده میلاد حضرت فاطمه(س) بر شما مبارک... مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی تو شگفتی خلقتی تو لبریز عظمتی تو را دوست دارم و می ستایمت! دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت,رحمت و عزت می طلبم. در نگاه پر فروغت در آماقه سوکوتت تنها محبت را میبینم مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم …. پ ن 2: موفق و پایدار باشید... نطراتی که به این متن اضافه میشود: 1.در مورد حیاط بالا هم ما نفهمیدیم چه شد که درش را تخته کردن شاید به خاطره این بود که با هم نوعان مذکر خود مرزی به طول یک دیوار کافی نبود یا شاید خوشبینانه بگویم برای بچه های سر به هوای ما که ممکن بود به زمین بیفتند خطر داشت.... ![]()
بسم الله الرحمن الرحیم ....
نمی دونم از کجای مدرسه ی امسالیمون باید شروع کنم از اولش از وسطاش یا شایدم از الان که آخراشه یا شاید یه سریا بگن شروع نکن واست بهتره تو اینترنتم گشت هست...البته از سر دلسوزی و مادرانه و الا اصولا در فرزانگان امروزی ما چیزی به عنوان خود پرستی و ارتقائ درجات و نفع پرستی و این چیزا وجود ندارد و برخورد بد کاملا ممنوع است به خصوص که طرف مقابلت دانش آموز باشد ...همه چیز امسال به نفع وبه خاطره دوست داشتن مفرط وعلاقه ی بیش از حد مسوولان نسبت به دانش آموزان است.... خدا خیرشان بدهد چه کاری کردند ایده هایشان واقعا نو و جدید بود امسال به ما یاد دادند که دست نزنیم و شادی و این جور چیزهارا حرام کردند ولابد دلیل علمی پیچیده و مهمی داشت که نتوانستند ما را قانع بکنند.
این را نیز فهمیدیم که در کل سال اگه رو به مرگ هم بودیم بیش از سه بار غیبت کردن نابخشودنی است و هیچ گواهی و شهادتی صادق نیست مگر اینکه آن گواهی را پزشک آموزش و پرورش مهر و امضا کند و انگشت بزند(کار از محکم کاری عیب نمی کند)البته تبصره ی این موضوع کم شدن نمره ی انضباط است آن هم برای این که تک تک اعضای بدن دانش آموز یادشان باشد که غیر از روز های تعطیل و تابستون مریض نشوند البته این را دیگر همه میدانند که به صلاح ماست...به پای حرف های المپیادی هایمان اگر مینشستیم میفهمیدیم که آنها را از همه بهتر راهنمایی کرده اند آنقدر که زبانشان از تعریف وتمجید از باعث و بانیان این برنامه ریزی ها کوتاه مانده است.
به آنها گفته اند که متکی به خود باشند و به کلاس المپیاد رفتن مخصوصا اگر قرار باشد مدیر و معاونان زحمت دایر شدن آن را آنهم در مدرسه بکشند از پایه کار اشتباهی است و بچه های ما هم که همچنان زبانشان قاصر مانده بود لحظه ای تردید نکردند و فهمیدند که کار اشتباه را تمام مدرسه های سراسر کشور می کنند که کلاس دایر میکند و در این بین فقط و فقط مدرسه ی ما درست را انجام می داد و لا غیر.راستی امسال مدرسمون رکورد دار هم بود ...در طو ل این سال ها این همه کادر عوض شد ودر این بین فقط کادر مجرب امسال توانست رکورد 6 اخراجی البته تا امروز را درمدت کوتاه یک سال به جا بگذارد و این فراموش نشود زیر دستان زحمت کش آنها چه جاسوسان کار بلد ولایقی که تربیت نشدند ....
این نکته را هم که اگر یاد آور نشوم کوتاهی کرده ام عدالت در مدرسه ی امسال ما حرف اول را می زند چنان که از کسایی که خلاف مقررات گوشی و همه چیزایی که شبیه این مورد است می آورند فقط آن دسته شامل خشم بی مثال و بی پایان عزیزان تصمیم گیرنده نمی شوند که قیافه ی معصومانه و یا مطیع عقاید بالایی ها ویا پوششی در حد پوشیه و هر چیز شبیه آن یا بالا تر از آن را داشته باشند.
البته یک چیز دیگر دیر آمدن به مدرسه و همزمان وارد شدن با دبیر سر کلاس فقط برای کسانی که نسبت فامیلی نداشته باشند مورد انضباطی است از دیگر مسائل هم می توان به این نکته اشاره کرد که در روز تولد بچه ها اصولا دست زدن که هیچ از اول هم حرام بود ولی از آنجا که خیلی به فکر بچه ها هستند کادو دادن و شیرینی آوردن به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست و گناه کبیره محسوب میشود چون اولا: ممکن است بچه ها به هنگام جا به جایی هدیه هایشان دچار گرفتگی عضلات و...شوند ثانیا:چه می دانید شاید این شیرینی ها در آینده موجب ابتلای زبانم لال بچه ها به مرض قند شوند البته چون در این زمینه هم بچه ها قانع نشدند با دلایل زیادی خود را قانع کردن که با توجه به اکثریت همین دو مورد انتخاب شدند....
مدرسه ی امسال ما این چنین است و این هایی را که گفتم فقط و فقط گوشه ای از تغییرات در جو و فضا ی مدرسه است والا که اقدام های چشم گیر و خارق العاده امسال کم به چشممان نمی خورد ولی در چار چوب وبلاگ نویسی همین بس که بیش تر از اون از حوصله خارج است ...
نا شکری نمی کنیم شکر شاید جواب نا شکری هایمان را می دهیم ولی باید صبر کرد و از خدا درخواست شکیبایی کرد..
این متن را فقط به دلیل خالی شدن خودم و یا شاید خیلی های دیگه نوشتم و الا ما که ذره ای تاثیر پذیری ندیدیم.....
به خدا می سپاریمشان.....
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







